تبليغاتX
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم - پشت حلقه و دیدنه ندا

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


سلاااااااااااااااااااااااااااااام

خدارو شکر این تعطیلاتم تموم شد و همه برگشتن سر کاراشون

امروز روز خوبیه و من امیدوارم همه هفته همینطور خوب پیش بره

بالاخره این بهار خانومه ما افتخار دادن و برگشتن

خیلی خوشحالم دیگه دوستاتو تنها نذاریا فهمیدی؟؟؟؟؟؟

خب الی خانومم(من نه ها اون یکی الی) داره عروس میشه اینا خبر خوبه دیگه

جمعه صبح که از خواب بیدار شدم دیدم پام خیلی درد میکنه

گفتم یکم راه برم خوب میشه اما دیدم نخیر اصلا قصد بهتر شدن نداره

بعد از ظهر رفتیم خونه مادربزرگم امیرینام اونجا بودن

پام اونجا بدتر شد انقدر درد می کرد دلم می خواست قطعش کنم

وای با اینکه تکونش نمی دادم اما به زور جلوی اشکامو گرفته بودم

تا حالا همچین دردی رو تحمل نکرده بودم

منم که عمرا دکتر برو نیستم اومدیم خونه مامان پاهامو با آب گرم ماساژ داد و

موقع خواب تخم مرغ و نمک و مخلوط کرد  و امیرم یه عالمه باهام حرف زد تا بتونم بخوابم

ولی نمی دونم تاثیر این مخلوط بود یا چی شنبه صبح که پاشدم خیلی پاهام بهتر شد

کلی خدارو شکر کردم همین مونده بود تو این گیر و دار پام بشکنه یا مو برداره

البته تقصیر خودم بود انقدر روزه قبلش  به خاطر قد و هیکلم ناشکری کرده بودم

که خدا خوب حقمو کف دستم گذاشت

این چند روز خیلی با امیر راجع به پشت حلقه حرف زده بودیم

 امیر می گفت چون این اولین هدیه خانواده ما به توئه دوست دارم به سلیقه خودت باشه

 و قرار شد امروز صبح با ندا بریم انگشترارو نگاه کنیم

منم دیروز کلی سر به سر دوست جونم گذاشتم که خب یه قیمت بهم بده بعد من برم انتخاب کنم

اونم هی می گفت حالا تو چیزی که دوست داری رو انتخاب کن

من: 200 تومن خوبه؟

امیر: مگه می خوای حلبی بخری

من: 400 خوبه؟

امیر: بازم یکم حلبی میشه

خلاصه از اونجائیکه من اصلا از بازاره طلا خبر ندارم قرار شد برم یه دوری بزنم

تازه امیر می گه: حلقه چیزیه که همیشه تو دسته آدمه باید علاوه بر شیک بودن، راحت و سبک باشه که انگشتارو اذیت نکنه و گفت پشت حلقه  باید طوری باشه که زیبایی حلقه رو چند برابر کنه و

معمولا پشت حلقه سنگین تر از حلقه میشه

حالا قضاوت با شما انگار امیر وارد تر از منه تو این مسائل

امروز صبح ساعت 10:30 با ندا قرار داشتم خیلی وقت بود ندیده بودمش و دلم براش تنگیده بود

ماشالا خانومی شده برای خودش. تازه گفت من خیلی لاغر شدم

اول باهم رفتیم ایران زمین یه طلافروشی اونجا بود که طلاهاش بروزه

یه انگشتر پسندیدیم خیلی خوشگل بود گفت 710000 تومان

بعدش رفتیم کافی شاپ و ندا هدیه تولدمو بهم داد

3تا کتاب خوشگل و به درد بخور(مرسی ندا جونم)

1-       کو چه های کوتاه که مجموعه قصه های کوتاهه و مرحوم نادر ابراهیمی مقدمشو نوشته

2-       مردان مریخی و زنان ونوسی از دکتر جان گری

3-       سفر عشق  از دکتر باربارا دی آنجلیس

کاغذ کادوشم پر خرسایه عشقولانه بود

 همون طبقه چند تا لباس مجلسی پف پفی دیدیم که گفت کرایش میشه روزی 150000 و

 خریدش 300000 تومن و مشکل سایزم نداشتن

از اونجام یه سر به پاساژ تهران زدیم که یه طبقش فقط طلا فروشیه

از هیچی خوشم نیومد البته فکر نکنید من زیاد سختگیرما خب ندام چیزی چششو نگرفت

جز 2تا انگشتر تو پاسارگاد که یکیش 750000 و اونیکیشم 830000 تومن بودن

و آقاهه گفت اگه بخوای بفروشیش 160000 تومن به خاطر نگیناش کم میشه

و من کلی کف کردم که پول واقعا ارزشی نداره

و من چه خوش خیال بودم که نباید قیمتا انقدر گرون باشه

از اونجام گیره سر و یکم خرت و پرت خریدیم و اومدیم خونه

در گوشی بگم امیر نشنوه یکم پاهام درد گرفت

من بی صبرانه منتظر جوابه این آزمونه استخدامیم

میگن جوابا یه هفته پیش رسیده دستشون اما هنوز اعلام نکردن

واسم دعا کنید

 

پ.ن.1: خوشتون اومد کلی بهتون قیمت دادم  شورشو درآوردن

پ.ن.2: خواهر امیر چند روز پیش باهاش حرف زده و گفته بهتره الان من و امیر بیشتر به تفاهم داشتن با همدیگه فکر کنیم بقیه کارا رو بزرگترا حل می کنن

پ.ن.3: این فریماهه آتیش پاره شماره تلفن خونه مارو یاد گرفته و روزی 4بار بهم زنگ میزنه

پ.ن.۴(مهم): قرار بود امروز امیر بره مرکز مشاوره ژنتیک و پیگیری کنه به نظرتون یادش میمونه؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 15:37 توسط من و دوست جونم |