تبليغاتX
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم - جشن نومزدنگ؟

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


شلااااااااااااااااااااااااااام

خب انگار جو عروسی افتاده بینمون

الی جونم خوشبخت شی

هنوز هیچ خبری از تاریخه مصاحبه نیست و هیچکسم چیزی به من نگفته

خدا کنه استانی باشه و مجبور نشیم برم تهران

چون تهران حتما خیلی بیشتر سخت می گیرن

تمامه کتابایی که برای تولدم هدیه گرفته بودم و تموم کردم

دیروزم یکی از کتابایی که ندا برام آورده بود و خوندم

"سفر عشق" کتاب خیلی خوبیه

اگه وقت داشتید حتما بخونید می خوام بدم دوست جونمم بخونه

تا همسفرایه خوبی برای هم تو سفر عشق باشیم

دیروز بعد از ظهر دوباره با مامان یکم گپ زدیم

و من فهمیدم مامانم اصلا دوست نداره ما بریم خونه خاله اینا زندگی کنیم

و گفت می دونم امیر عرضه شو داره که یه خونه مستقل بگیره و شما بهتره به جایه اینهمه

خرج برای درست کردنه اونجا یه خونه کوچیکتر و شیک بگیرید

بعدشم گفت  به نظرش مهریه رو باید پسر تعیین کنه و دختر حرفی نزنه

تا بفهمه پسر چه ذهنیتی داره

بعدشم یکم راجع به ظاهر و قیافه دوست جونم صحبت کرد

من رفتم 2و3تا لباسمو پوشیدمو اندازه کرد که کوچیکشون کنه

و باباییم امروز دعوام کرد که دیگه بسه چقدر می خوای لاغر شی مریض میشی زشت میشی

(دیگه اینجوری میگه من حس می کنم دارم از لاغری می میرم)

گفتم بابا هنوز 20 کیلو دیگه باید کم کنم بشم 53

گفت نهههههههههههههههههه

من یکم لوس شدم

گفت فقط 5کیلو دیگه اجازه دازی کم کنی

 خودشم باید ویتامینتو بخوری روزی 2لیوان شیر و 3وعده میوه

و من تسلیمه اوامر بابایی نازم شدم

و اما چرا ما تیر ماه برنامه خواستگاری و اینا را نمیندازیم

اولش من و امیر تصمیم گرفته بودیم اوایل تیر بیان خواستگاری

 و اگه خدا خواست تولد حضرت فاطمه عقد کنیم

اما با مامانم که حرف زدم گفت اگه بله برون اینا بشه باید داییت باشه

(من و امیر فقط یه دایی داریم که فعلا کرمانشاه زندگی میکنه)

خب حالا دایی من از 27 خرداد تا 2تیر جشنواره تشریف دارن

از 3تیر تا 18 میرن مکه

بعدشم که 2-3روز درگیر مهمون و اینا میشن

بعد از اون عروسی پسرخالمه و یکی از فامیلایه دورمون

دخترخالمم همون روزا یعنی اواخر تیر عقد میکنه

و هزار تا دلیل ریز و درشت دیگه که کل تیر و پر کرد

واسه همین گفتیم مرداد خلوت تره و مبعث پیامبرم هست

(اما احتمالا دختر خالم مبعث جشن نامزدی بگیره البته هنوز معلوم نیست)

امیر که حسابی کفرش در اومده بود که چرا ما باید به خاطر دیگران همه چیز و عقب بندازیم

اما به نظر من زیادم بد نیست هم من یکم جمع و جور تر میشم

هم امتحانه مینا تموم میشه اوج کار بابام تیرماهه یکم سبک میشه تا مرداد

خلاصه اینا فعلا حرفائیه که من و امیر زدیم و چه اتفاقایی بیوفته نمی دونم

گرچه امسال با اینهمه مناسبت اینجا که اصلا تالار و آرایشگاه پیدا نمیشه و همه از 6ماه پیش رزرون

راستی شما جشن نامزدی می گیرید؟

میشه یکم بگید جشناتون چطوری میشه؟

اگه کسیم از آزمایش ژنتیک خبر داره به منم یکم اطلاعات بده

مرسی دوست جونا

 

 

پ.ن.1: دیشبم امیر چند جا واسه کتابخونه و میز کامپیوتر سرزده و قراره امروز مدلاشو برام بفرسته

که دوتایی انتخاب کنیم مرسی دوست جونم که نظر من برات مهمه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 9:49 توسط من و دوست جونم |