تبليغاتX
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم - هدیه روز مادر

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


حدیث غریب دوست داشتن را

اینک از زبان کسی بشنو

که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

نمی دونم امروز چرا همش حس می کنم 5شنبه ست؟

دیروز مامانم خاله کوچیکه رو شام دعوت کرده بود خونمون

آش پخت با کتلت که بریم پارک کنار خونمون شام بخوریم اما چون هوا بادی بود دیگه نرفتیم

کلی با سمانه دخترخاله م حرف زدیم

بیشترش راجع به امیر بود این دخترخالم خواهر نداره و رابطمون باهم خیلی خوبه 19سالشه

و شدیدا به امیر حسادت میکنه (فکر میکنه امیر منو ازش میگیره)

البته امیر اینو میدونه و سعی کرده این مدت خیلی بهش توجه کنه

اما دیروز میگفت الان فکر میکنم 90% راضیم تو با امیر عروسی کنی

 اما دلم می خواد اول حسابی امیر و بزنم

انقدر از امیر تعریف کردیم که زودی براش صدقه انداختم

ساعت 9 باباها اومدن شام خوردیم و ساعت حدودای 12 بود رفتن خونشون

من و امیرم بعد از رفتن اونا تا ساعت 2sms بازی کردیم

بحث جالبی بود داشتیم حساب می کردیم زندگی 2نفره ما تو ماه چقدر هزینه داره

(به قوله دلارام ما از آخر میایم اول ماجرا)

بعد اینجوری حساب کردیم:

150000 کرایه خونه(اگه نریم خونه خالمینا و پول رهن زیاد بدیم)

40000 فیش آب و برق و گاز و موبایلامونو شارژ آپارتمان

120000 خرج خونه(گوشت و برنج و میوه و .....)

90000واسه لباس و هدیه و خرجایه متفرقه

چقدر شد؟

400000 تومن حداقل هزینه هایه ماهانمون شد

شما که متاهلید لطفا نظرتونو بگید ببینم ما خیلی خوش خیالیم یا عاقلانه فکر کردیم؟؟

صبحم ساعت 7 بابابزرگم زنگ زد به موبایلمو بیدارم کرد

منم چون دیشب دیر خوابیده بود خیلی بدخواب شدم الانم به زور چشام بازه

مامان داشت میرفت بازار پارچه بخره گفتم مامان

بیا بریم برات انگشتر بخریم روز مادر

گفت نه هر وقت رفتی سر کار برام می خری

گفتم نه همین الان باید بخریم(آخه من یه فکری بره تو سرم باید سریع انجامش بدم)

تازه کلیم بغلش کردم بوسش کردم و قربون صدقش رفتم

خلاصه سریع آماده شدمو رفتیم بازار

جاتون خالی چه طلاهایی اما همشون گرون بودن

اوناییکه نگین نداشت یا نگینش اتم بودم اصلا قشنگ نبود و به دلم نمی نشست

خیلی ناراحت شدم انقدر دعا کردم که بتونم یه چیز خوب بخریم که مامان واقعا دوسش داشته باشه

خدا حرفمو شنید و مامان از یه انگشتر خوشش اومد البته حلقه بود

(آخه پارسال یه نفر حلقه خوشگل مامانمو دزدید)

و بالاخره واسه مامانیم روز مادر یه انگشتر خریدیم که دوسش داشت

ولی من واقعا خوشحالم یه حس خاصی دارم

خدایا مرسی مرسی که کمکمون کردی

بعدش با مامانی رفتیم آب توت فرنگی خوردیم که مامانم میگه میوه حیاته و عمر ادمو زیاد میکنه

بعدشم رفتیم شهر کتاب و 2تا کتاب خریدم

"آیا تو ان گمشده ام هستی" رو برای خودم گرفتم

و مجموعه فسقلی هارو واسه فریماه کوچولو که جمعه تفلدشه

بعدشم اومدیم خونه و یکم با دوست جونم حرفیدمو همه چیزو براش تعریف کردم

خب فعلا بابای دوست جونا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 15:10 توسط من و دوست جونم |