تبليغاتX
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم - صحبتهایه مامان و بابا

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم


سلام به همه ی دوستایه خوبم

من خیلی دلم می خواد به همه سر بزنم و کامنت بزارم اما خواهرم لپ تاپو برده تهران

و من مجبورم با کامپیوتر فندق کار کنم

و مدامم نمی تونم پایه کامپیوتر باشم چون مامان هی میگه چیکار می کنی

خب بابا که اصلا با من حرف نزد

دیشب کارایه بابارو مرتب کردم و شب به خیر گفتم رفتم بالا تو اتاقم بخوابم

امیرم معده ش خیلی درد می کرد و رفته بود دکتر بهش مسکن داده بود و حوصله نداشت

این ایرانسلم که اصلا sms نمیشد فرستاد

خط های دائمیم که sms شده 22تومن البته sms انگلیسی

دیشب بی خوابی زده بود سرم یهو حس کردم صدای پچ پچ می یاد از پایین

رفتم رو پله ها نشستم و شنیدم مامان و بابا دارن راجع به قضیه من و امیر حرف میزنن

کنجکاو(نه فضول ها)شدم ببینم چی میگن چون مطمئنن خیلی از حرفا بود که ممکن بود به من نگن

اما صدای تلوزیون بلند بود و من نمی تونستم بیشتر حرفاشونو بشنوم

والا حرفایی که من شنیدم اینا بود

که بابام می گفت: تو می دونی الهه خیلی دختر حساسیه و حرفا زود بهش بر می خوره و تازه همه چیز و تو خودش میریزه و زیاد سیاست زندگی نداره

الهه می تونه بره زیرزمین خونه خاله ش زندگی کنه؟

فردا یه حرف خاله و شوهر خالش بزنن میتونه با سیاست رفتار کنه و جلوشون وانسته؟

می تونه انتظارایی که از امیر به عنوان تک پسر دارنو تحمل کنه؟

امیر می تونه حساسیتایه الهه رو تحمل کنه و حمایتش کنه؟(بیچاره من)

با وضعیت مالی امیر میتونه زندگی کنه؟

یکمم در مورد اینکه نکنه امیر رفیقاشو بیاره خونه یا پسرخاله هام بیان خونه ما نگران بود

(البته امیر اصلا رفیق باز نیستا)

زیاد حرفاشونو نمیشنیدم فکر کنم از من بیشتر از امیر نگران بود(خدا شانس بده)

ولی حس کردم با خود امیر و خصوصیاتش مشکل نداره

ولی یه جام گفت فعلا نمی خوام با الهه مستقیم صحبت کنم

چراشو نمی دونم

امروز صبح که بیدار شدم مامانم گفت بابات زیاد قضیه رو جدی نمی گرفته و فکر کرده

امیرینا منصرف شدن

و چون خیلی به من وابسته ست یکم یه جوریه

و مامان گفت بهتره بابایه امیر یا شوهر خواهرش یه صحبتی با بابابکنن

حالا قراره مامان این حرفارو به خالم بزنه تا ببینیم چی میشه؟

 

پ.ن: الان خاله زنگ زد و مامان جریانو بهش گفت و خالم گفت کاملا حق داره

من الان زنگ میزنم به بابایه الهه و یه قراری میذاریم باهاش حرف بزنیم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 10:41 توسط من و دوست جونم |